
امروزه میبینیم بعضی افراد کینههای کهنهای را با خود حمل میکنند؛ کینههایی که هیچ سودی ندارند جز فرسودن اعصاب و روان. کینه نه سرمایه میشود، نه آرامش میآورد و نه گرهی از زندگی باز میکند؛ تنها زیانش به خود انسان برمیگردد. سزاوار است ما که خود را شیعه امیرالمومنین علیهالسلام میدانیم، در عمل نیز پیرو آن حضرت باشیم و به حرمت نام ایشان، کینهها و کدورتها را کنار بگذاریم.
وقتی سخن از عفو و بخشش به میان میآید، ذهنها بهسوی اول مظلوم عالم، امیرالمومنین علیهالسلام میرود؛ آن هنگام که ضربت سختی در محراب مسجد کوفه بر سر مبارکشان فرود آمده بود و چیزی تا دیدار پروردگار باقی نمانده بود، اما در همان حال نیز سخن از گذشت و عدالت گفتند.
همه میدانیم که مظلومیت آن حضرت در کوفه و شام تا چه اندازه سنگین بود و شهادت ایشان میتوانست دامنهای گسترده از آشوب و انتقام را در سراسر بلاد اسلامی به دنبال داشته باشد. با این حال، حضرت به خانواده و شیعیان خود سفارش کردند که نخست به فکر انتقامجویی نباشند، دوم آنکه اگر قصاصی صورت میگیرد فقط قاتل مجازات شود نه دیگر ستمکاران، و سوم آنکه در صورت شهادت، تنها یک ضربه به قاتل وارد شود. این سیره، جلوهای از عدالت آمیخته با گذشت و بزرگواری است.
یکی از ابزارهای شیطان در عصر غیبت، از میان بردن همدلی و اتحاد میان مومنان است. در روایت آمده است:
ذَهَبَتِ الشَّحْنَاءُ مِنْ قُلُوبِ الْعِبَادِ وَ اصْطَلَحَتِ السِّبَاعُ وَ الْبَهَائِم
هنگامی که قائم اهلبیت قیام کند، کینهها از دلها رخت برمیبندد و حتی درندگان و حیوانات نیز با یکدیگر سازگار میشوند.
این نشان میدهد که پیش از ظهور، دلها چقدر ممکن است از یکدیگر مکدّر شود؛ در حالیکه صفا و الفت دلها نزد ائمه علیهمالسلام اهمیت فراوانی داشته است.
حکایتی میان دو تن از اصحاب امام کاظم علیهالسلام نقل شده که شنیدنش خالی از لطف نیست.
ابراهیم جمّال روزی به درگاه وزیر هارون رفت اما اجازه ورود نیافت. آن وزیر، علیبنیقطین بود؛ از شیعیان خالص امام موسی بن جعفر علیهالسلام که به دستور حضرت در دستگاه حکومت حضور داشت تا از شیعیان حمایت کند و تا حد امکان از ظلم جلوگیری نماید.
مدتی بعد، علیبنیقطین به مدینه رفت و قصد دیدار امام کاظم علیهالسلام را داشت، اما به او اجازه ورود داده نشد. با تعجب پرسید: «چه خطایی از من سر زده؟» پاسخ آمد: «تو مانع ورود ابراهیم جمّال شدی؛ خداوند نیز تلاشهایت را نمی پذیرد مگر آنکه او تو را ببخشد»
عرض کرد: «من در مدینهام و او در کوفه؛ چگونه رضایتش را جلب کنم؟»
حضرت فرمودند: «شب هنگام تنها و بدون همراهانت به بقیع برو؛ مرکبی آماده است که تو را به کوفه میرساند.»
ایشان با همان اسبی که امام فرموده بودند، مواجه می شود. سوار شده و چند لحظه ای از حرکتش نمی گذرد که به طی الارض، خودش را در کوفه و درِ خونه ابراهیم جمّال می بیند.
در را کوبید.
- کیست پشت در؟
+ علی ابن یقطین هستم
- مگر میشود؟ وزیر مملکت این وقت شب اینجا
+ به خدا کار مهمی دارم؛ مرا ناامید نکن
وقتی در گشوده شد، گفت: «امام مرا نپذیرفتهاند مگر آنکه تو مرا ببخشی.»
ابراهیم گفت: «تو را بخشیدم.»
اما او گفت: «نه، تا زمانی که یقین نکنم مرا از دل بخشیدهای!» و با اصرار خواست کف پایش را به صورت او گذارد.
-این کار لازم نیست!
سرانجام پس از انجام درخواست علی ابن یقطین توسط ابراهیم او را می بخشد و علیبنیقطین با همان معجزه و با دلی آرام به مدینه و محضر امام کاظم علیه السلام باز می گردد و این بار اجازه دیدار امام را می یابد.
این حکایت چند پیام روشن دارد:
نخست، حساسیت ائمه علیهمالسلام نسبت به کوچکترین کدورت میان مؤمنان.
دوم، ضرورت کنار گذاشتن غرور و پیشقدم شدن در عذرخواهی.
سوم، پذیرش سریع عذر دیگران و حفظ آبروی آنان.
اهلبیت علیهمالسلام خود پیشگام گذشت از خطاهای مردم بودند و همین روحیه است که امید به شفاعت آنان را در دلها زنده نگه میدارد.
شاید همین حالا کسی به ذهنتان بیاید که از او دلگیر هستید. اگر ناحقی از سوی او بوده، شما ببخشید؛ به خاطر خدا و به خاطر امام زمان علیهالسلام. اگر خطا دوطرفه بوده، شما قدم پیش بگذارید. بسیاری از کدورتها فقط بهخاطر حیا و سکوت باقی میماند.
در این دوران سخت غیبت که دلها زود از هم دور میشود، بیایید همدلتر باشیم. شایسته نیست کسانی که ادعای انتظار دارند، دلهایشان از هم جدا باشد. اگر قبله دلهایمان امام زمان علیهالسلام است، پس چه نیکوست که دلهایمان نیز به هم نزدیک و یکصدا متوجه او باشد.
هیچ دیدگاهی ثبت نشده است!
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند