
در گذشتههای دور، زمانی که حکومتهای پادشاهی بر سرزمینها حکم میراندند، برای تربیت فرزندان شاهان، معلمان و استادان ویژهای انتخاب میشد. شاهزادگان برخلاف فرزندان مردم عادی که به مکتبخانهها میرفتند، در درون قصر و زیر نظر معلمی خاص آموزش میدیدند.
خیلی از ما، مدارس قدیم را به یا داریم؛ تنبیه بدنی یا تندیِ معلم با شاگردان امری رایج بود؛ گاهی کودک را تهدید میکردند که «پدرت را خبر میکنیم!». کتک زدن بچه ها به جرم درس نخواندن که خیلی رایج بود!
اما این قاعده درباره فرزند پادشاه بهکلی متفاوت بود. معلم بهخوبی میدانست با چه کسی طرف است. شاهزاده اگر بازیگوشی میکرد یا درس نمیخواند، نهتنها تنبیه در کار نبود، بلکه حتی معلم جرأت نداشت که تندی و پرخاش کند، چه رسد به توهین یا تهدید! چراکه پدرِ آن کودک، پادشاه بود و به حساب او می رسید. در آن دوره، حتی معلمان از کینه توزی شاهزادگان و آخر و عاقبت خود نیز می ترسیدند.
به همین دلیل، معلمان موظف بودند با نهایت احترام، صبر، ادب و تواضع رفتار کنند؛ با دقت مراقب کلام و رفتار خود باشند و حتی در سختترین شرایط، شأن آن کودک را حفظ کنند.
اما چرا این مثال را مرور کردیم؟
گاهی فراموش میکنیم که ما که هستیم و مومنان چه جایگاهی دارند. گاهی از یاد میبریم که همسر و فرزندان در خانه ما و سایر مردمی که بیرون از خانه با آنها تعامل داریم، همگی رعایای قطب عالم امکان، حضرت بقیةالله الاعظم (عج) هستند.
فراموش میکنیم کلام نورانی امام رضا علیهالسلام را که فرمودند:
"مَثَل امام، مَثل پدر برای فرزند است؛ مَثل مادر دلسوز برای نوزاد؛ مَثل برادر مهربان و نگران برای برادر خویش"
اگر فرزند پادشاهی به ما سپرده میشد، خود را موظف میدانستیم که همه حقوقش را رعایت کنیم؛ با اخلاق نیکو با او رفتار کنیم؛ مشکلاتش را در حد توان برطرف کنیم؛ چراکه میدانستیم پدری دارد که مراقب و ناظر است.
در روز قیامت نیز، این امام زمان است که از ما سؤال خواهد کرد:
واقعاً پاسخ ما به حجت و ولیّ خدا چه خواهد بود؟
حالا چطور زندگی کنیم که امام زمان به عنوان جانبدار حقوق مومنان و شیعیان از ما راضی باشند؟ از کجا شروع کنیم؟
از هر کسی که گمان میکنیم حقی از او ضایع کردهایم یا دلش را شکستهایم، حلالیت بطلبیم و اگر دِینی بر گردن داریم، ادا کنیم.
با خودمان صادقانه فکر کنیم که از این پس چگونه میتوانیم با رعایای امام زمان رفتار کنیم.
راه آسانی نیست، اما هدف، بسیار ارزشمند است.
همانگونه که آموزش دادنِ فرزند پادشاه، با تمام شیطنتها و سختیها، صبر و تدبیر میخواست، ما نیز باید یاد بگیریم چگونه بدون تندی و بیعدالتی، از این چالشها عبور کنیم.
· وقتی پشت فرمان و در ترافیک هستم و میخواهم در دل ناسزا بگویم، به خودم یادآوری کنم که راننده مقابل، رعیت امام زمان است.
· وقتی بهعنوان معلم، در مدرسه میخواهم از عصبانیت، شاگردم را تحقیر کنم، به خود بگویم: این کودک، فرزند امام زمان است.
· وقتی در خانه از همسرم ناراحت میشوم ـ حتی اگر حق با من باشد ـ مراقب باشم از مرز انصاف و عدالت خارج نشوم؛ چراکه باید پاسخگو باشم.
به خدا قسم، اگر جامعه شیعی ما به چنین باوری برسد، اگر این معرفت در دلها زنده شود، بسیاری از سختیهای زندگی آسان میشود. آرامش به خانهها بازمیگردد و هدف «سبک زندگی مهدوی» محقق میشود:
زندگی کردن با امام زمان علیه السلام، نه فقط سخن گفتن از او.
در پایان، نظرات زیبای خود را می توانید با ما و سایر دوستان به اشتراک بگذارید.
هیچ دیدگاهی ثبت نشده است!
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند