
در ادبیات دینی، واژه «حق» جایگاهی بسیار بنیادین دارد. از حق الله و حق الناس و حق پدر و مادر بر فرزند گرفته تا حق فرزند بر والدین و دهها عنوان دیگر. اوج این نگاهِ حقمحور را میتوان در رساله حقوق امام سجاد علیهالسلام دید؛ متنی که شبکهای منسجم از حقوق الهی، انسانی و اجتماعی را ترسیم میکند.
در زیارت شریف آل یاسین، با تعبیری عمیق روبهرو میشویم که مستقیماً به «حقّ خداوند» اشاره دارد و امام زمان علیهالسلام را پاسدار و جانبدار آن معرفی میکند:
«السلام علیک یا خلیفةَ الله و ناصرَ حقّه»
در باور توحیدی، تمام حقوق در عالم، به خداوند باز می گردد؛ چرا که او مالک و خالق همه چیز است. اگر برای دیگران، حقی تعریف شده، این حق نه ذاتی، بلکه اعطایی و بالعرض است؛ یعنی حقی است که خداوند به آنها بخشیده است.
بر این اساس، حقالله حقّی ذاتی و بنیادین است و حقالناس نیز از آن جهت محترم است که خداوند برای بندگانش اعتبار کرده است. به همین دلیل، امام سجاد علیهالسلام در رساله حقوق، حقالله را «حقّ اکبر» مینامند.
گزاره مشهوری وجود دارد که "خدا از حق الناس نمیگذره اما از حق خودش می گذره" و متاسفانه بر این اساس، بعضی نتیجه می گیرند که حق الناس بزرگتر و مهمتر است!! که اصلا چنین چیزی صحیح نیست! در پاسخ می گوییم که تمام حقوق برای خداوند محفوظ است و اوست که به دیگران، حقوقی را اعطا می کند.
بنابراین این سوال که حق الله بزرگ تر است یا حق الناس؟!، اساساً نادرست است.
در نظام الهی، خداوند هیچگاه عالم را بدون خلیفه و حجت رها نکرده است. همواره جانشینی الهی وجود دارد که عهدهدار استیفای حقوق خداوند است. در زیارت آل یاسین، این حقیقت با صراحت بیان میشود:
امام زمان علیهالسلام «ناصر حقّ خدا» است؛ یعنی کسی که حق الهی را در زمین حفظ، اجرا و از آن دفاع میکند.
نکته لطیف آنجاست که امام هم ناصر است و هم منصور؛ یعنی همانگونه که او پاسدار حقوق الهی است، خداوند نیز او را در این مسیر یاری میکند.
از آنجا که تحقق کامل نصرتِ حقّ خدا تنها به دست خلیفه او در هر عصر امکانپذیر است، راه یاری خدا نیز از نصرت امام زمان میگذرد. این حقیقت پیشتر در تاریخ انبیا نیز جلوهگر شده است.
عیسی ابن مریم علیهماالسلام از حواریون پرسید:
«مَن أنصاری إلی الله؟»
چه کسی مرا در جهت خداوند یاری می کنند؟
و آن ها پاسخ دادند:
«نحن انصار الله»
ما یاران خدا هستیم
حواریون در پاسخ نگفتند که ما یاران تو هستیم بلکه خود را یاران خدا قلمداد کردند که نشانگر این نکته لطیف است که یاری حجت خدا همان یاری خود خداست!
در تاریخ تشیع نیز نمونههای روشنی از این نصرت وجود دارد؛ مانند یاران خاص امیرالمومنین علیهالسلام در کوفه، معروف به «شرطه الخمیس»؛ مردانی چون «عمرو بن حمق خزاعی» که خود را تمامقد وقف یاری امام کرده بودند و در هر جایگاهی که حضرت میخواست، حاضر بودند جانفشانی کنند.
خداوند در قرآن کریم به پیامبرش صلی الله علیه و آله میفرماید:
«وَآتِ ذَا القُربىٰ حَقَّهُ»
حقّ ذوی القربی را ادا کن
بر اساس تفاسیر مختلف، اهل بیت و امامان معصوم تنها مصداق «ذویالقربی» هستند. امام زمان علیهالسلام حقوق فراوانی بر گردن ما دارد و قرآن، ادای این حقوق را مطالبه میکند. ادا کردن این حق، همان نصرت است.
اگر کسی بتواند خود را در جایگاهی قرار دهد که در عرصهای -ولو کوچک- حقّ امام زمان را یاری کند، در حقیقت ناصر حقّ خدا شده است.
هیچ دیدگاهی ثبت نشده است!
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند