
یکی از ویژگی های شیعیان در طول تاریخ که توانسته آنان را در کوران حوادث و بلاها حفظ کند، غیرت دینی بوده است. این ویژگی سرمایه آنان بوده و به فرزندان خود نیز یاد می دادند. ماجرای دختر ابوالاسود دئَلی که غیرت دینیاش اجازه نداد، ذره ای از حلوای معاویه بخورد نیز پژواک همین ویژگی است.
ابوالاسود از یاران باوفای امیرالمومنین علیه السلام در کوفه بود. مردی اهل معرفت، اهل استدلال و از شاعران شناختهشده عرب.
او بارها با معاویه بحث و جدل کرده بود.
معاویه هم خوب میدانست که ابوالاسود از آن افرادی نیست که با تهدید عقبنشینی کند. از طرفی می خواست به هر طور، دور و بر حضرت امیر را خالی کند. برای همین سراغ راه همیشگی خودش رفت: پول، مقام و تطمیع.
نقل کردهاند روزی معاویه ظرفی از حلوای زعفرانیِ اعلا به خانه ابوالاسود فرستاد.
اما ابوالاسود خانه نبود.
دختر خردسالش در را باز کرد، حلوا را گرفت و داخل خانه گذاشت.
کودک بود.
دهانش آب افتاد.
انگشتی به حلوا زد و چشید.
همان لحظه، پدر از راه رسید.
ابوالاسود وقتی فهمید چه اتفاقی افتاده، نه خشمگین شد و نه تندی کرد.
آرام نشست، با مهربانی، اما جدی.
با چشمهایی نمناک روبهروی دخترش نشست و گفت:
«دخترم، میدانی این حلوا از کجا آمده؟»
گفت: «نه باباجان.»
گفت:
«این را معاویه فرستاده…
دشمن امیرالمومنین»
نوشتهاند دختر، همین که این را شنید، سخت غصهدار شد.
نه از ترس تنبیه،
بلکه از اینکه ناآگاهانه چیزی را چشیده بود که از دست دشمنِ امامش آمده بود.
ببینید یک شیعه یک محب اهل بیت، چطور فرزندش را تربیت می کند؟!
چطور بذر معرفت و آگاهی به حقایق دین را در قلب کودکش می کارد؟!!
نوشتهاند دختر رو به پدرش کرده و گفت:
«خدا معاویه را روسیاه کند!
فکر کرده میشود با یک حلوای زعفرانی،
ایمان ما را به سید پاکان سست کرد؟
ننگ بر کسی که این حلوا را فرستاد
و ننگ بر کسی که از آن بخورد!»
بعد شروع کرد به خواندن شعر؛ به هرحال دختر ابوالاسود است...:
أبِ الشَّهْدِ الْمُزَعْفَرِ يَابْنَ حَرْبٍ نَبِيعُ عَلَيْكَ أحْسَاباً وَ دِينا
مَعَاذَ اللهِ كَيْفَ يَكُونُ هَذَا وَ مَوْلاَنَا أمِيرُ الْمُومِنِينَا
«ای معاویه پسر حرب!
آیا با حلوای زعفرانی،
حسب و عزت و دینمان را به تو بفروشیم؟
پناه بر خدا!
چگونه چنین چیزی ممکن است
در حالی که مولای ما امیرالمومنین است؟»
و بعد،
دست برد در گلویش
و همان ذره حلوا را بیرون آورد.
این است شیعه امیرالمومنین.
اینجاست که غیرت و عزت نفس، حتی در دل یک کودک، موج میزند.
اما چه چیزی عزت نفس و غیرت را به وجود میآورد؟
معرفت و آگاهی
تا وقتی انسان در درون خودش سرمایهای نداشته باشد،
مجبور است عزتش را از بیرون گدایی کند.
باور واقعی به وجود نازنین امام زمان علیه السلام:
در روایتی آمده:
فردی از فقر نزد امام علیه السلام شکایت کرد.
امام فرمودند:
«کی گفته تو فقیری؟
آیا حاضری ولایت ما را بدهی و دنیا را بگیری؟»
وقتی گفت نه،
امام فرمودند:
«پس تو ثروتمندترین انسان عالمی»
عزت نفس در کنار غیرتمندی، یک عنصر اساسی در سبک زندگی مهدوی است.
یاران امام حسین علیهالسلام را ببینید:
میدانستند کشته میشوند،
اما امام را تنها نگذاشتند.
یاران امام زمان هم همینگونهاند.
در روایت آمده:
قلبهایشان مانند پارههای فولاد است؛
کوهها اگر بلرزند، آنها نمیلرزند.
این قدرت از کجا میآید؟
از ایمان آگاهانه و غیرتی که ریشه در معرفت دارد
هیچ دیدگاهی ثبت نشده است!
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند