
همیشه در دلمان این آرزو وجود داشته است که از نزدیکان امام زمان علیهالسلام باشیم. از همان حلقه ۴۰ نفره که چون پروانه گرد وجود حضرت میگردند، یا از آن ۳۱۳ یار ویژهای که هنگام ظهور، در کنار ایشان قرار میگیرند. در تاریخ، نمونههایی روشن از نصرت و یاری اهل بیت علیهم السلام وجود دارد. در زمان امیرالمومنین علیهالسلام، گروهی از یاران خاص حضرت بودند که با عنوان شُرطة الخَمیس شناخته میشدند؛ مردانی که نصرت امام را نه در حرف، بلکه در جانفشانی و مرگ معنا کردند.
از میان آنان، نامی میدرخشد که میتواند چراغ راه امروز ما باشد: عَمرِو بن حَمِق خُزاعی
هدف از بازخوانی این جریان، تنها روایت تاریخ نیست؛ بلکه یافتن الگویی است برای استواری در یاری امام زمانمان.
شرطةُ الخمیس گروهی از یاران وفادار امیرالمومنین علیهالسلام بودند که در کوفه گرد آمده و با حضرت پیمان مرگ بسته بودند؛ پیمانی آگاهانه و عاشقانه. حضرت امیر نیز در برابر این وفاداری، بهشت را برای آنان ضمانت کرده بود.
بیشتر این مردان بزرگ، در جنگهای صفین و نهروان به شهادت رسیدند.
در روایتی از امام صادق علیهالسلام، شمار آنان شش هزار نفر ذکر شده است.
در فضیلت آن رادمردان، همین بس که امیرالمومنین علیهالسلام در روز جنگ جمل، به پیشاهنگ دلیر سپاه خود، عبدالله بن یحیی فرمودند:
ای فرزند یحیی، تو را بشارت باد؛ همانا تو و پدرت از شرطةُ الخمیس هستید. پیامبر خدا مرا از نام تو و پدرت در میان شرطةُ الخمیس آگاه ساخت و خداوند شما را بر زبان پیامبرش بدین نام خواند
در میان این مردان، عمرو بن حمق خزاعی جایگاهی ویژه دارد. او از یاران باوفای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بود و در واقعه غدیر، با پیامبر و امیرالمومنین علیهالسلام پیمان بست که تا زنده است ـ و حتی پس از مرگ ـ با قلب، جان، زبان و دست خود، بر ولایت امیر علیهالسلام ثابتقدم بماند.
در روایتی از امام کاظم علیهالسلام، از حواریون هر امام و جایگاه آنان در قیامت سخن گفته شده است. آنگاه که منادی ندا میدهد:
"حواریون علی بن ابیطالب، وصی محمد بن عبدالله، کجایند؟"
چهار نفر برمیخیزند:
عمرو بن حمق خزاعی، محمد بن ابیبکر، میثم تمّار و اویس قرنی.
آنان پیشگامان، مقربان و سپیدرویان شیعهاند.
زمانی که امیرالمومنین علیهالسلام کوفه را پایتخت خود قرار دادند و آماده رویارویی با سپاه شام شدند، عدهای حضرت را به ماندن در کوفه دعوت میکردند.
اما مردانی چون مالک اشتر، عَدی بن حاتم و عمرو بن حمق عرضه داشتند:
کسانی که شما را از رفتن بازمیدارند، در حقیقت شما را از جنگ میترسانند؛ و در جنگ، چیزی ترسناکتر از مرگ نیست، و ما همان را خواهانیم.
عمرو بن حمق، ریشه معرفت خود را چنین بیان میکند:
نه بهخاطر خویشاوندی آمدهام، نه برای ثروت، نه برای مقام و شهرت؛ بلکه بهخاطر پنج حقیقت دعوت تو را پذیرفتم:
تو پسرعموی پیامبر خدایی، شایستهترین مردم به جانشینی اویی، همسر فاطمه بانوی زنان جهانی، پدر فرزندان پیامبر خدایی، و در پیشبرد اسلام، بیشترین سهم را در میان مهاجر و انصار داری
و سپس میگوید:
به خدا سوگند، اگر مرا به جابهجایی کوهها و کشیدن آب دریاها فرمان میدادی تا با شمشیر، دشمنانت را پراکنده و دوستانت را یاری کنم، گمان نمیکنم حق تو را ادا کرده باشم
امیرالمومنین علیهالسلام در حق او دعا فرمودند:
خدایا، دلش را با نور یقین روشن کن و او را بر صراط مستقیم ثابتقدم بدار. ای کاش در میان شیعیانم، صد نفر مانند او بودند
پس از شهادت امیرالمومنین و امام حسن مجتبی علیهماالسلام، معاویه پیمان صلح را شکست و برای سر عمرو بن حمق جایزه تعیین کرد؛ در حالی که بر اساس مفاد صلحنامه متعهد شده بود به شیعیان آسیبی نرساند.
سرانجام پس از تعقیب و گریز طولانی، عمرو بن حمق توسط معاویه به شهادت رسید و سرِ او، نخستین سری بود که در تاریخ اسلام بر بالای نیزه رفت.
دوستان، ما باید از خدا و بهواسطه اهل بیت علیهمالسلام بخواهیم که معرفتی از این جنس به ما عطا شود؛ شناختی که انسان را وادار میکند تمام توان خود را، ابتدا برای اعتلای نام امام، و سپس برای یاری دوستان و محبان او به کار گیرد.
اگر چنین سبک زندگیای در ما شکل بگیرد، آنگاه میتوانیم با صداقت بگوییم:
ما شیعه امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف هستیم.
هیچ دیدگاهی ثبت نشده است!
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند