
اگر کسی بداند رفتار روزمرهاش مستقیم به پای دین، اهلبیت و امام زمان نوشته میشود، آیا همانطور زندگی میکند که الان زندگی میکند؟
واقعیت این است که «شاخص بودن در خوبیها»، «سبک زندگی مهدوی» و «زیبنده اهلبیت بودن» فقط مفاهیم اخلاقی نیستند؛ اینها مسئولیت اجتماعیاند. مردم معمولاً اعتقادات ما را از روی رفتار ما میفهمند، نه از روی باورهایی که در دل داریم. به همین دلیل، هرکس خود را منتسب به اهلبیت میداند، ناخواسته در معرض قضاوت دائمی جامعه قرار دارد: هم در خوبیها و هم در لغزشها.
منتسب بودن به اهلبیت علیهمالسلام هم خیلی مهم است و هم خیلی حساس.
روزی امام صادق از دربار منصور دوانیقی خارج میشدند که پیرمردی خود را به حضرت رساند؛ مردی که سالهای دور خادمی پیامبر را کرده بود و حتی گفتهاند در برخی جنگها حضور داشته است.
با حالتی متحیر خود را معرفی کرد. حضرت به او سلام کردند و احوالش را پرسیدند.
گفت: آقاجان، مشکلی برایم پیش آمده؛ اگر ممکن است کارم را در دربار راه بیندازید.
حضرت بازگشتند و کار او را سامان دادند.
هنگام خداحافظی فرمودند:
إِنَّ الْحَسَنَ مِنْ كُلِّ أَحَدٍ حَسَنٌ وَ إِنَّهُ مِنْكَ أَحْسَنُ لِمَكَانِكَ مِنَّا وَ إِنَّ الْقَبِيحَ مِنْ كُلِّ أَحَدٍ قَبِيحٌ وَ إِنَّهُ مِنْكَ أَقْبَح
«کار نیک از هر کسی نیکوست، اما از تو نیکوتر است به خاطر جایگاه نزدیکی که به ما داری؛
و کار زشت از هر کسی زشت است، اما از تو زشتتر است.»
ماجرا این بود که آن پیرمرد در آن زمان به لغزشی دچار شده بود. حضرت در لفّافه به او فهماندند که انتساب، مسئولیت میآورد.
نکته در همان عبارت است: «لِمَکانِک مِنّا»
ما مذهبیها هرجا برویم و هر کاری بکنیم، باز هم در نهایت میگویند: اینها شیعهاند.
کار خوب کنیم، میگویند ببینید شیعهها چه میکنند.
کار بد کنیم، باز هم همان را به حساب شیعه بودن میگذارند.
مردم ظاهر را میبینند و از درون ما خبر ندارند.
به همین دلیل، باید در جامعه طوری باشیم که زیبنده امام زمانمان باشیم.
باید بهترین باشیم.
باید در هر فضیلتی شاخص و انگشت نما باشیم. [البته منظور ما، چیزی غیر از خودنمایی است.]
در روایت امام باقر علیه السلام آمده است:
أَنَّ شِيعَتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ كَانُوا خِيَارَ مَنْ كَانُوا مِنْهُمْ إِنْ كَانَ فَقِيهٌ كَانَ مِنْهُمْ وَ إِنْ كَانَ مُؤَذِّنٌ كَانَ مِنْهُمْ وَ إِنْ كَانَ إِمَامٌ كَانَ مِنْهُمْ وَ إِنْ كَانَ صَاحِبُ أَمَانَةٍ كَانَ مِنْهُمْ وَ إِنْ كَانَ صَاحِبُ وَدِيعَةٍ كَانَ مِنْهُمْ وَ كَذَلِكَ كُونُوا حَبِّبُونَا إِلَى النَّاسِ وَ لَا تُبَغِّضُونَا إِلَيْهِم
«شیعیان ما باید بهترینِ مردمان باشند؛
اگر در شهری فقیهی برجسته وجود دارد، از میان شیعیان باشد
اگر مؤذن برتری هست، از میان شیعیان باشد
اگر کسی به امانتداری مشهور است، از میان شیعیان باشد
اگر کسی مورد اعتماد مردم برای سپردن اموال و اسرار است، از میان شیعیان باشد.
اینگونه شما ما را در دل مردم محبوب میکنید، نه اینکه با رفتار نادرست، ما را در نگاه مردم مبغوض کنید.»
در روایتی دیگر از امام کاظم علیه السلام نقل شده است:
كَثِيراً مَا كُنْتُ أَسْمَعُ أَبِي يَقُولُ لَيْسَ مِنْ شِيعَتِنَا مَنْ لَا تَتَحَدَّثُ الْمُخَدَّرَاتُ بِوَرَعِهِ فِي خُدُورِهِنَ وَ لَيْسَ مِنْ أَوْلِيَائِنَا مَنْ هُوَ فِي قَرْيَةٍ فِيهَا عَشَرَةُ آلَافِ رَجُلٍ فِيهِمْ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ أَوْرَعُ مِنْه
«بارها من از پدرم امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمودند: شیعه ما باید آنقدر در ورع و اجتناب از معاصی در بین مردم شاخص باشد که زنان پردهنشین در خلوت دراینباره صحبت کنند و در شهری با هزاران نفر جمعیت، شایسته نیست باتقواترین فرد، غیرشیعه باشد.
در روایتی دیگر فرمودهاند:
«در یک شهر صدهزار نفره، با ورعتر از شیعه ما نباید وجود داشته باشد.»
این شاخص بودن، مجموعهای از خصلتها را میطلبد؛ از جمله:
وقتی این صفات در کسی جمع شود، طبعاً در دل مردمان محبوب میشود و در گرفتاریها و مسائلمختلف، به او اعتماد کرده و از این مسیر، اهل بیت علیهمالسلام به عنوان پیشوایان او محبوبیت بیشتری پیدا میکنند.
امیرالمومنین علیه السلام در وصیتپایانی، خطاب به فرزندانخود فرمودند:
يَا بَنِيَّ عَاشِرُوا النَّاسَ عِشْرَةً إِنْ غِبْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ وَ إِنْ فُقِدْتُمْ بَكَوْا عَلَيْكُمْ
«ای فرزندانم؛ با مردم به گونهای معاشرت کنید که اگر از میانشان رفتید، دلتنگ شما شوند و اگر نبودید، بر شما گریه
کنند»
گاهی دیدهایم افرادی آنقدر در خوبی شاخصاند که هنگام تشییعجنازهشان، مردم اشک میریزند و میگویند: «أللّهمَّ إنّا لا نَعلَمُ مِنهُ إلّا خَیراً» یعنی ما جز خیر از او ندیدیم.
این همان شاخص بودن در خوبیهاست.
درباره خود امیرالمومنین علیه السلام هم حتماً شنیدهاید که در آخرین لحظاتی که در بستر بیماری بودند و دکتر برای ایشان شیر تجویز کرده بود، مردم صف کشیده بودند تا شیر تقدیم حضرت کنند و در آن مصیبت عزاداری میکردند!
اگر بخواهیم در خوبیها شاخص شویم، لازم نیست از کارهای بزرگ شروع کنیم.
میتوان از یک نقطه آغاز کرد: صداقت.
صداقت فقط به راست گفتن با زبان محدود نیست.
ممکن است کسی دروغ نگوید، اما در نیتش صداقت نباشد.
یا در عملش ناراستی باشد.
یا راز دیگران را حفظ نکند.
گاهی در جمعی سخنی گفته میشود که امانت است.
اما بعد معلوم میشود همان فردی که مدعی صداقت بوده، نتوانسته زبانش را نگه دارد.
همین یک مورد، اعتمادها را از بین میبرد.
و برای کسی که منتسب به اهلبیت علیهمالسلام شناخته میشود، این لغزش بزرگتر دیده میشود.
پس خوب است از خودمان بپرسیم:
اگر میگوییم شیعهایم، در عمل چه نمرهای به خود میدهیم؟
هیچ دیدگاهی ثبت نشده است!
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند